على اكبر دهخدا

1397

امثال و حكم ( فارسى )

مبادا كس اندر جهان هيچگاه كه خورسند باشد بجفت تباه . فردوسى . ى . رجوع به : روح را صحبت . . . ، شود . مبادا كس كه از زن مهر جويد كه در شوره بيابان گل نرويد . ويس و رامين . رجوع به : اسب و زن و شمشير . . . ، شود . مبادا كسى در بلا مبتلا . رهاند خرد مرد را از بلا . . . ) مبادا كسى كو كشد شهريار بكشتند بر دارشان خوار و زار . . . ) فردوسى . مبادا كه بهمن شود تاجدار كه از مرز توران برآرد دمار . مقامران گاه بازى بمزاح بدين شعر تمثل جويند . مبادا كه در دهر دير ايستى مصيبت بود پيرى و نيستى . رجوع به : مخور جمله . . . ، شود . مبادا كه گستاخ باشى بدهر كه زهرش فزون باشد از پادزهر . فردوسى . مبادا كه گنجى ببيند فقير كه نتواند از حرص خاموش بود . سعدى . مبارك خوشگل بود آبله هم درآورد . رجوع به : احمدك خوشرو بود . . . ، شود . مبارك مرده آزاد مىكند . قرة العيون . نظير : روغن چراغ ريخته وقف امامزاده . رجوع به : پوست خرس نزده . . . ، شود . مباش از جملهء زنهارخواران كه يزدان هست با زنهارداران . ويس و رامين . مباش ايمن از گردش روزگار ز من بشنو اى گرد اسفنديار . . . ) فردوسى . مباش بندهء تقليد اگرنه حيوانى . نگويمت كه برو باش حامى اشراف * كه آن بمذهب من هست تيره وجدانى و ليك گويمت از امر چون خودى بگذر . . . ) كمالى . رجوع به : از خلاف آمد عادت . . . ، شود . مباش در پى آزار و هرچه خواهى كن كه در طريقت ما غير از اين گناهى نيست . حافظ . مباش همدم كس چون دل تو يافت صفا كه آينه سيه از همنفس شود ناچار . مجير بيلقانى . رجوع به : از بلا دورى طمع دارى . . . ، شود . مبالغه اصل مطلب را هم از ميان ميبرد . مبخشاى بر هركه رنجت از اوست وگر چند اميد گنجت از اوست . فردوسى . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .